حسن حسن زاده آملى
170
هزار و يك كلمه (فارسى)
اين است كه سالك آثار همهء موجودات را در آثار وجود حقيقى محو و مضمحلّ داند چنان كه به غير آثار او آثارى نبيند . و على هذا القياس فناى افعالى و صفاتى و ذاتى . مىفرمايد كه من هماندم كه از كدورات و شوائب هستى و انانيت و ظلمات غواشى جسمانيت بر آمدم اين مراتب چهارگانه كه به منزلهء اسفار اربعه است براى من حاصل شد و تفصيل اين مراتب را لسان الغيب در غزل دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند - تا آخر - فرموده است . پايان گفتار دارابى قدس سرّه . بيان مرحوم دارابى نيز وجهى بسيار وجيه و برمبناى محكم عرفان سخت استوار است و بخصوص اشارت به اينكه غزل « دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند » تفصيل آن مراتب است خيلى جالب است رحمة الله عليه . تبصره : از آنچه در پيدايش چار تكبير و كنايه بودن آن از ترك چيزى گفتهايم بايد توجه داشت كه مراحل چهارگانه را و يا به تعبير ديگر ما سواى موهوم را به منزلهء مردهاى پنداشتند و آن را ترك گفتند تا به حىّ بالذات بلكه به حيات محض رسيدند . و آنچه را مردم بايد پنداشت چنان كه گفتيم پردههاى پندار است نه مرتبهاى از اعيان وجودات و شأنى از شئون هستى زيرا اعيان وجودات همه شئون ذاتيه حقاند . مجموعهء كون را به آيين سبق * كرديم تصفّح ورقا بعد ورق حقّا كه نديديم و نخوانديم در او * جز ذات حق و شئون ذاتيه حق ( عارف جامى ) و اگر در روايات از آنها تعبير به حجاب شد باز به حجب نوريه تعبير شده است انّ للّه سبعا و سبعين حجابا من نور الخ و فى روآية سبعمائة حجاب ، و فى أخرى سبعين الف حجاب ، روايات دربارهء حجاب به اين معنى بسيار است و اين خود لطيفهاى شگفت است كه نور حجاب باشد زيرا نور بايد رفع حجاب كند . « 1 » اما
--> ( 1 ) - معلّم ثانى فارابى در اوائل كتاب فاضلش ، مدينهء فاضله مطلبى دارد كه ترجمهء آن به فارسى به قلم اين بنده